مقدمه
حق بودن به معنی حق، حقیقت، درست و در مقابل باطل بودن است. به اين معنا که عقیده حق باشد. دراین مورد در زبان انگلیسی لغت Truth استفاده می شود که به معنای حقیقت، درستی و صداقت است.
حق داشتن to have Right به معنای حق بهره مندی، دارا بودن است، به عنوان مثال داشتن حق مالکیت، حق زوجیت، حق رای، حق اشتغال، و حق کرامت انسانی .
براين اساس هر فرد دارای حقوق است، اگر چه عقیده اش از نظر دیگران حق نباشد. مثلا یک فرد غیر مسلمان حق اشتغال، حق تابعیت یا مالکیت دارد، اگرچه عقیده اش ازنظر مسلمانان حق نباشد .
اروپا در دوره قرون وسطي با اين مسايل روبرو بود. در اين دوره اشخاص براي برخورداري از حقوق اجتماعی ، ابتدا عقایدشان مورد ارزیابی واقع می شد و اگراز نظرکلیسا دارای عقاید منفي بودند، از حقوق اجتماعی محروم می شدند. در انگلستان هر فرد می خواست استخدام شود از او امتحان می گرفتند و عقایدش را با مبانی اعتقادی کلیسا مطابقت می دادند. اگر عقاید او با عقاید کلیسا انطباق نداشت، از استخدام محروم می شد. به همین دلیل افرادی که در امتحان مردود می شدند به شهرهای کارگری مانند منچستر و بیرمنگام می رفتند. اين شهرها بعدها به شهرهای بزرگ کارگری انگلیس تبديل شدند.
اعلامیه جهانی حقوق بشر در ماده 2 دارا بودن حق را به رسمیت می شناسد. در واقع این ماده برای همه انسان ها حقوق مسا وی قائل شده است، اعم از این که عقایدشان از نظر دیگران حق باشد یا نباشد.
ماده 2 اعلامیه جهانی حقوق بشراشعار مي دارد:
" هر کس حق دارد بدون هیچ گونه تمایزي به خصوص از حیث نژاد، رنگ، جنس، زبان، مذهب، عقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر، همچنین ملیت، وضع اجتماعی، ثروت، ولادت یا هر موقعیت دیگر از تمام حقوق و کلیه آزادی هایی که در اعلامیه حاضر ذکر شده است بهره مند شود. "
به نظر می رسد که تفکیک میان حق بودن و حق داشتن بسیار اهمیت دارد و یکی از مسا یل جدی هر تمد ن و فر هنگی است.
زمینه ها ی مدارا و تسا هل اجتماعی :
در گذشته انسان ها در محیط های محدود و بسته زندگی می کردند، لاجرم روستاهای همسایه غریبه تلقی می شدند . نیازهای هر جامعه در محدوده همان جامعه تامین و عواطف و احساسات محلی، قومی و خویشی تقویت می شد. ارتباط گسترده انسان ها، موجب آشنایی بیشترآن ها با یکدیگر شد.. افراد در شرایط کار و زندگی در کنار هم قرار گرفتند، لاجرم بخشی از ذهنیت آن ها نسبت به " دیگران " و یا " غریبه ها " فرو ریخت . به تجربه آموختند دیگران اگر چه به رنگ ، نژاد ومذهب آنان نيستند ولي از آن جا كه خودشان هستند همانند خودشان داراي انسانیت و عواطف اند. به این دلايل افرادی که در شهرهای بزرگ زندگی می کردند، روحیه مدارا و تساهل و همه جانبه گریشان تقویت می شد.
گسترش روابط انسان ها موجب شد تا کسانی که در جامعه خود اکثریت بودند با مهاجرب به جوامع ديگر در اقلیت قرار گرفتند. انسان ها به تجربه آموختند هر کس می تواند در جامعه ای دیگر جزو اقلیت قرار گیرد ، از اين رو انزوا و تنهایی اقلیت بودن را چشیدند و این مسئله خود در ارزیابی متقابل حقوق اکثریت و اقلیت اثر گذاشت. بسیاری از تعصب های قومی، قبیله ای، مذهبی و خونی در رابطه میان انسان ها کمرنگ شد. امروز 27 کشور با ده ها قومیت، مذهب، نژاد، رنگ ، به عنوان یک اتحادیه با پول واحد و مجلس واحد در کنا ر هم زند گی می کنند و پذ یرفته اند که ديگران هم مانند آنان از حقوق اجتماعي برخوردارند و منافع آنان اقتضا می کند به صورت یک مجموعه واحد عمل کنند. اگر ديروز مرز جغرافیایی به نام ملت شکل گرفت، اکنون اتحاد ملت ها مطرح شده تا درابعاد يك مجموعه بزرگتر قرار گرفته وهويت يابند ؛ گرچه شصت سال پيش درجریا ن جنگ جهانی دوم همدیگر را قتل عام کرده باشند.تحول در برداشت انسان ها نسبت به باورهای قطعی خودشان، از جمله عوامل تغییر نگاه آنان نسبت به یکدیگر شد.
ارتباط گسترده انسان ها، موجب آشنایی با سایر اندیشه ها ، فضای آزاد گفت وگو، نگاه بازتر و گسترده تر شد.در تجربه ثابت شد، اشخاص به نسبتي که با تمدن های بیشتری آشنایی دارند به همان نسبت ازنگاه بازتر، و همه جانبه تري برخوردارند. علاوه براين ارتباط هاي گسترده تر به نگاه هاي انسانی تر منجرشد ، تا جايي كه پیام هاي كلي تر وعام تر درقالب هاي گوناگون فیلم، رمان، شعر مخاطب بیشتري یافتند.
درد و نياز مشترك آدمیان را به اين درك نايل كرد كه قادرند ديگران را نيز همانند خود ببينند ، مي توانند با احساس مشترك به مسئله اي نگاه كنند ، با وجود آن كه رنگ ، نژاد ، مذهب و... متفاوت دارند.
مدارا و تساهل نشانه رشد یافتگی و تمدن و اختلاف و در گیری نشانه عقب ماندگی شد. توانایی در حل مسائل مورد اختلاف نشانه رشد و دامن زدن به مسائل خرد و فرعی و به گل نشستن ملت ها در درگیری ها و اختلافات محلی عامل عقب ماندگی و بدبختی شد. کسانی توانستند با 99 % موارد اختلاف بر سر یک موضوع توافق کنند، دیگران با 99 % نقاط وحدت و یک مورد اختلاف قادر به تحقق وحدت و توافق نشدند.
در یک جامعه مذهب، قومیت و نژاد در کنار زندگی زندگي مشترك ، ازحقانيت مذهب ومرام خود نيز دفاع مي كنند . آنان پذيرفته اند ديگران نيز عقايد خود را حق بنامند ، درهمان حال از نظر حقوق اجتماعي مساوي بوده و از بيمه ، بازنشستگي ، استخدام ، تابعيت ، حق تحصيل و ... برخوردار باشند. در انجام فرائض مذهبی خود همانند آنان آزاد باشند وبدانند که آفتاب فقط بر روستا و شهر آنان نمی تابد.
علاوه براين حقوق بشر مدعي شد كه ريشه همه شورش ها ، عصيان ها ، بي عدالتي است و پايه ومبناي صلح عدالت است . از اين رو براي حل اين معضل ازيك طرف در حوزه انديشه ، ايمان واعتقاد ، رواداري و مدارا را توصيه و از طرف ديگر ستم و تبعيض را عامل جنگ و نا امني معرفي كرد.
از نظر حقوق بشر هدف آدمي برقراري جامعه اي عاري از ترس ، فقر ، جهل وستم است. یعنی نه به بهانه برقرای عدالت و نظم می توان ترس را قابل قبول دانست و نه به بهانه آزادی جامعه، فقر را قابل قبول دا نست.
انسان حق دارد، حق نباشد. حق دارد با حق مخالفت کند. در این مورد جمله انگلیسی زیر می تواند مفهوم گویایی از این بحث باشد.
تو حق داری بد باشی. You re right to be wrong
آشكار است كه گوینده از قبل با ارزش گذاری ، "بد" را از "خوب" تفکیک کرده است. اما خواسته است بگوید، این حق یا توانایی تو است که بد باشی.
این جمله ولتر مشهور است که " من با عقیده تو مخالفم، ولی حاضرم جانم را بدهم تا تو عقیده خود را بیان کنی."



