1- تفاوتهاي آگاهي و خود آگاهي
رسالت انبياء ترويج بيداري و خودآگاهي (بصيرت، نور و فرقان) در انسانها ؛ و اين تفاوت يك متخصص است با یک روشنفکروپیا مبر. کار یک متخصص آگاهی بخشیدن است ، اما يك روشنفكر یا نبی علا وه بر
آگا هی به مر دم ، خود آگا هی دا دن به آنان هم هست.خودآ گاهی در واقع آگا هی برآگاهی است.به تعبیری ابر آگاهی است انسا ن را با خود خو یش آ شنا کردن است . قرآن آدمی را خلیفه خدا وند در زمین می داند می گو ید از روح خودم در تو دمیده ام . در عر فان و اد بیا ت غنی و پر با ر ما از این مسئله فرا وان سخن رفته است. با شا هد مثا لی از حافظ بحث تفصیلی را به وقت دیگری مو کو ل می کنم :
سا ل ها دل طلب جا م جم ازما می کرد آنچه خو د دا شت ز بیگا نه تمنا می کرد
گو هری کز صد ف کون ومکان بیرون است طلب از گمشدگان لب دریا می کرد
2- فهم قرآن با طهارت نفس ممكن است
هرچه انسانها از وابستگيها، تعصبهاي خوني، خويشي و كيشي آزادتر باشند، به همان نسبت قرآن را بهتر درك ميكنند.به بیان دیگر قرآن را کسانی بهتر می فهمند که بدان عمل می کنند. قرآن مدعي ارزش هايي است كه تجربه، درك و چشيدن آن با پروازهاي بلند انساني و وجداني ممكن است. انسانهاي بزرگ كه نيازهاي والا و زيباي دروني را تجربه ميكنند -مانند كساني كه ايثار، فداكاري و گذشت دارند- بدون اين كه منتظر سپاس و قدرداني باشند، در كنار قرآن احساس خويشي ، پيوندي و همدلي ميكنند.
از اين رو است كه قرآن براي كساني كه اسير هوي و هوس و تعصبهاي گوناگون هستند، راهنما نيست، هرچند آگاهيبخش است. قرآن هم روح را صفا ميدهد و هم درك آن به صفاي درون نياز دارد.
3- هستي كتاب مقدس است، قوانين هستي آيات خدا است، لذا هستي شناسي همان آيه شناسي و خداشناسي است. به قو ل اقبال "شناسا يی طبیعت شناسا يی ر فتا ر و سنت خدا است".
از دادههاي علمي به طورنسبي براي تفسير و فهم آيات خداوند بهره گرفته ميشود، با هوشياري به اين كه دادههاي علمي لزوماً قطعي نيست ، زيرا نگاه جزيي به واقعيت دارد.
در نگاه قرآني، هر آيه، هر پديده و هر واقعيتي حاكي و نشانه از اراده و مشيت خداوند است. لذا مهمترين ويژگي قرآن اين است كه همه هستي را مجموعه واحدي ميبيند و از اين رو با جهت گيري و هدفمندي عمل ميكند. قرآن از ساده ترين پديدهها مانند باد و باران ، ما را به آن اراده و شعور هدايت ميكند. نگاه توحيدي در جوهر و ماهيت خود همهجانبهنگر است.
به قول مولوي:
همه اجزاي عالم پيش عوام مرده و پیش خدا دانا و رام
قرآن نگاه تفسيري ميدهد. گرفتاري، مشكل، بيماري و مرگ براي همگان روي ميدهد. هر كس به اين سلسله به گونهاي مي نگرد. قرآن نيز نگاه ويژه خود را دارد.خداوند در قرآن مي گويد مرگ و حيات را براي آن آفريديم تا شما در اين ميدان شكوفا شويد و به استعدادهاي شگرف وجودي خود دست يابيد. کسی زندگي را افسانه و خیال ميبيند و مرگ را بدبختی .
4- نگاه اجتماعي، اقتصادي و سياسي
شايد يكي از ويژگي هاي نسل ما اين است كه عرفان را در ميدان عمل اجتماعي ميجويد. عرفان، بي عملي را نميپذيرد. لذا بزرگان اين مسير، از انبيا تا روشنفكران، همگي تحول و نصر را در ميدان عمل اجتماعي ميبينند. به همين جهت در تفسير غرور ، تعصب ووابستگيها ، از نمونههاي اجتماعي و سياسي چون هيتلر، استالين، صدام، ماندلا و فرعون و ... بهره گرفته ميشود تا نگاه تفسيري عيني قابل فهم و حتي قابل ارزيابي باشد.
5- اهداف دين، احكام دين
اين تعبير مرحوم اقبال لاهوري است كه ما مسلمانان نتوانستيم متناسب با اهداف دين، احكام دين استخراج كنيم. اين نگاه خود راهنماي بزرگي براي ماست. قرآن از اهداف والايي سخن ميگويد. اما گاه ما انسانها آن را با فرهنگ و تعصبهاي خود درميآميزيم كه با هدفهاي دين سازگار نيست. نميتوان انبيا را رهاييبخش انسان ها و خداي اديان ابراهيمي انسان را جانشين خداوند در زمين بدانند و در همان حال بردگي نيز قابل قبول باشد
6- دين و عرف زمان
نگاه ما به قرآن اين گونه است كه پيامبر مانند هر رهبر اجتماعي، در روزگار خود اسير عرف زمانه بوده است. او ارزشهاي والاي خود را به طور مطلق مطرح ميفرمود. در چشم او عرب و غيرعرب و زن و مرد تفاوتي نداشتند، اما در حوزه عمل به دليل عرف زمانه، نسبي عمل ميكرد.
هم اكنون نيز پس از ١٤ قرن، اتحاديه عرب قدرتمندترين اتحاديه است و بناي قدرت بسياري از كشورهاي آسيايي نژاد و قوميت است. امروزه قوانين بينالملل مانند مرزهاي جغرافيايي، عرف روز شده است هر چند با مباني ارزشي چون حقوق بشر در همه جا انطباق نداشته باشد. لذا پيامبر هم در زمان خود در حوزه عمل اجتماعي ناگزير بود به عرف زمانه توجه كند و الا يا بايد با برپايي ديكتاتوري خشن ، انسانها را وادار به پذيرش ارزش هاي خود مي كرد يا به عرفان بيعمل و انزوا روي ميآورد. اهميت اين نكته از آن جهت است كه بر فرض مثال ميگويند اسلام معتقد به قصاص، مقابله به مثل و خشونت است در حالي كه در قرآن هم قصاص، هم ديه ، هم عفو و بخشش مطرح شده است. ليكن در يك دورة تاريخي شاهديم مسلمانان تنها به قصاص توجه كردهاند. لذا پيامبر درگير اين شرايط تاريخي و فرهنگي بوده است.
7- جايگاه انگيزه انسان در عمل اجتماعي
مبنا و اساس در دين تحول دروني انسان است. تحول دروني با انتخاب آزاد و منش والا ممكن است. انگيزه نقش مهمي در دين دارد. از نظر قرآن كيفيت عمل انسان به انگيزه او مربوط است. انسان شهرت طلب از كار خير خود تحول درون نمييابد. لذا عملي رشد دهنده است كه با انگيزههاي والاي انساني همراه باشد. از اين رو شعار مشترك انبياء اين بود كه ما از كسي پاداش نميخواهيم.
8- انسان براساس شخصيت اش تصميم ميگيرد نه آگاهي اش
انسان براساس شخصيت اش تصميم ميگيرد، آگاهي و اطلاعات شرط تصميم درست است اما انسان ميان اطلاعات خود گزينش ميكند. دليل اين كه صدام قادر به درك شرايط خود نيست چیست؟ چرا هيتلر حاضر نبود شکست را بپذيرد؟ انسان خودشيفته، واقعيت را نيز در اندازه آن نميبيند. به عبارت ديگر انسان جاه طلب و خودشيفته واقعيت را درست ارزيابي نميكند. لذا تفاوت ماندلا و صدام در اين نيست كه ماندلا از صدام باسوادتر است و صدام به دليل بيسوادي جنايت ميكند،بلكه تفاوت در شخصيت ماندلا و صدام است. شخصيت انسان ها محصول مجموعة انتخابهايشان در زندگي است.
9- آزادي، عدالت، عشق
ما ميتوانيم شعار اصلي خود را در نگاه به قرآن، آزادي، عدالت و عشق بدانيم. عشق در دين در ذره ذره هستي جاري است.. به تعبير مولوي:
همه اجزاي عالم عاشقانند وهر جز جهان مست لقايي
به عبارت ديگر، بنياد اساسي، تحول و تكامل دروني و جوهر انسان است.. از اين منظر غم، شادي، خوشي سختي و راحتي هيچ كدام ملاك نيست. يك ملاك وجود دارد و آن كمال دروني وجودي انسان است.
ما زبالاييم و بالا ميرويم ما زدرياييم و دريا مي رويم
ما از اين جا و از آن جا نيستيم ما ز بی جاییم و بی جا می رویم
10- تفاوت حوزة اصول از امور
حوزه اصول از امور یا میدا ن ارزش ها از روش ها جدا است . در حوزه اصول از اصل عدالت، كرامت ذاتي، مباني و محكمات سخن مي رود ، در حالي كه حوزه امور یا رو ش ها ، مسئله نسبي، قابل تغيير و مشورتي است. حوزه امور حوزه شور و کارشنا سی و مربوط به امور اقتصادي ، سياسي و اجتماعي است هرچند در اين شورو روش ، اصول و ارز ش ها بايد حفظ شود و از چهارچوب ها و جهت گیری آ ن خا رج نشود.
11- آيات ناسخ و منسوخ، محكم و متشابه، ثابت و متغير همگي كلام خدا هستند
عده اي از متفكرين اسلامي معتقدند قرآن درك پيامبر از آيات خدا است، لذا چنان چه در قرآن مواردي وجود دارد كه به فرض مثال تبعيض ميان حقوق زن و مرد است در حالي كه در جاي ديگري از برابري حقوق سخن رانده شده، آن درك پيامبر بوده است زيرا آيات مربوط به دوره پيامبر نميتواند كلام خداوند باشد. من بر اين نظرم كه قرآن كلام خدا است. هم قوانين ثابت و هم متغير، هم ناسخ و هم منسوخ هم محكمات و هم متشابهات همگي كلام خدا هستند. تعارضي كه در ظاهر در آيات به چشم ميخورد و به نوعي در تناقض با حقوق بشر پنداشته ميشود از آن رو است كه اصول قرآن در حوزة ارزش ها، به طور مطلق بيان شده و واضح است ، اما در حوزة عمل اجتماعي، عرف زمانه را لحاظ كرده و به طور نسبي فرمان داده است.
پس آيات تاريخي يا فرا زماني قرآن نيز از طرف خداوند است و اين براي ما آيه است ،چون امروز هم مي توانيم به قوانين عرفي ، زماني و مكاني استناد كنيم و در چارچوب اصول ومحكمات و متناسب زمان عمل كنيم.
لذا يك راه حل درخصوص اين مسايل، برگردان هرچيز به اصل آن و توسل يافتن به آن ارزشهاي مطلق مطرح شده در قرآن است. و اين همان راه حلي است كه در قرآن ازآن به «تأويل» ياد شده است که ان شا ء الله در فرصت مناسب از آ ن سخن خو اهم گفت.



